تبلیغات اینترنتیclose
جانم حسین...
امروز:

اواخر پاییز سال 65 به عنوان معلم به جبهه رفتم و در پادگان «حر» اهواز مستقر شدم. یادم می آید اولین حضورم مصادف شده بود با ایام محرم. از همین رو زمانی که در پادگان بودیم بع د از نماز به عزاداری و سینه زنی می پرداختیم.

روزهایی هم که به شلمچه یا جزیره مجنون می رفتیم با رعایت جوانب امنیتی و احتیاط در سنگرها مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) را برگزار می کردیم. در جبهه از آن جایی که امام حسین (ع) الگوی شهیدان و رزمندگان است عزاداری و برپایی مراسم سینه زنی از معنویت بیشتری برخوردار بود.

یادم می آید روز عاشورا به اهواز رفتیم. دسته های عزاداری متعددی در کوچه و خیابان های این شهر به چشم می خورد. ستون عزاداری تلفیقی از رزمندگان با لباس خاکی و مردم عادی بود و همین باعث شد شهر از روحیه حماسی خاصی برخوردار شود.

گزیده ای از خاطرات محمد حسن ضیغمی از رزمندگان لشکر«42 قدر»


برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 5 مرداد 1393 ساعت 12:57 توسط مصطفی کشوری| نظرات



تمامی حقوق مطالب، برای وب سایت بیرق حسینی محفوظ است.
تنظیم وطراحی : مصطفی کشوری